جستجوگر پیشرفته






تبلیغات مورد تایید سایت

...

Nobitex

  

✅  چرا نوبیتکس ؟

  

- نوبیتکس یک بستر امن و کاملاً بومی است که در آن می‌توانید بدون نگرانی از تحریم ها به خرید و فروش بیت کوین و سایر رمزارزها بپردازید.

- مهمترین ویژگی نوبیتکس ، قابلیت سفارش گذاری با قیمت مدنظر در یک بازار رقابتی می باشد. به همین دلیل بهترین قیمت خرید و فروش رمزارزها را در نوبیتکس خواهید یافت.

- همچنین بازار نوبیتکس به صورت 24 ساعته فعال بوده و امکان معامله در آن همیشه وجود دارد.

- نوبیتکس با تأییدیه معاونت فناوری ریاست جمهوری ، اولین بستر دانش بنیان مبادله رمزارزها در ایران است. 

- با ثبت نام از طریق لینک زیر ، 10 درصد کارمزد معاملات شما ، به صورت جایزه ، فوراَ به حساب کاربری شما عودت داده می شود:

  

  

🆔  https://nobitex.ir

  

  

...

موضوع : عکس pic , جالب و دیدنی , مطلب , جالب و خواندنی ,

جالب ترین آداب و رسوم ازدواج در سراسر دنیا

جالب ترین آداب و رسوم ازدواج در سراسر دنیا

آیا با آداب و رسوم ازدواج در جهان آشنا هستید؟ آیا می دانید هر کشور رسم منحصر بـه فرد خودرا برای عروسی دارد؟ زوج‌ها در سراسر جهان پیوند عشق خود را بـه روش‌هاي‌ مختلفی جشن می گیرند و اغلب اوقات، بر اساس سنت‌هاي‌ قدیمی اسـت کـه قدم بـه عروسی می گذراند.

 

مهم نیست در کجای دنیا هستید، سنت‌هاي‌ ازدواج، مانند سنت‌هاي‌ دیگر از منطقه و کشوری بـه کشور دیگر در سراسر جهان متفاوت اسـت و می تواند شـما را مبهوت کند. ما در این قسمت از برای شـما همراهان عزیز مقاله ای در مورد آداب و رسوم هاي‌ جالب کشورها منتشر کرده ایم.

 

جالب ترین رسوم عروسی دنیا

زوج‌ها عشق خودرا بـه روش‌هاي‌ مختلف جشن می گیرند و اغلب اوقات، از طریق سنت‌هاي‌ قدیمی اسـت کـه بـه دنیای مقدس ازدواج قدم میگذارند. مهم نیست در کجای دنیا هستید، مراسم عروسی همیشه یک موقعیت بسیار خاص اسـت. اگر چه سنت‌ها در سراسر جهان متفاوت اسـت، اما آنچه کـه بین ان‌ها مشترک اسـت، گسترش عشق و شادی و داشتن یک خانواده سالم و با محبت اسـت.

 

در حالی کـه برخی از آداب و رسوم ممکن اسـت شـما را از ازدواج و عروسی ناامید کنند، برخی دیگر ممکن اسـت شـما را غافلگیر کنند و برخی حتی ممکن اسـت کمی توهین آمیز بـه نظر برسند. در ادامه بـه برخی از رسوم عجیب عروسی در جهان می پردازیم کـه ممکن اسـت شـما را شگفت زده کند. باوجود این کـه برخی از این سنت‌ها بسیار عجیب و توهین آمیز تلقی می شود، اما خوشبختانه برای بـه ارمغان آوردن خوشبختی و سعادت برای زوجین اسـت.

 

1. بریدن چوب ، کشور آلمان

بریدن چوب، کشور آلمان

یکی از رسومات قدیمی آلمانی ها در مراسم عروسی این اسـت کـه عروس و داماد با کمک همدیگر چوب بزرگی را با اره ببرند. این کار توانایی زوج در همکاری و غلبه بـه مشکلات و موانع در زندگی مشترک را نشان میدهد.

 

2. 2 فرزندی ، سودان

2 فرزندی، سودان

در قبیله نوئر سودان داماد زمانی می تواند ازدواج کند کـه بـه تعداد خاصی گله داشته باشد. پس از ازدواج زن باید صاحب 2 فرزند شود اگر عروس فقط یک‌بار بچه دار شود داماد حق طلاق دادنش را دارد. اگرهم داماد بمیرد برادر داماد موظف اسـت همسر بیوه برادرش شود.

 

3. شکستن ناقوس ، گواتمالا

شکستن ناقوس، گواتمالا

در گواتمالا بعد از عروسی در خانه داماد جشنی برگزار میشود و مادر داماد با شکستن ناقوس پر از آرد، برنج و حبوبات کـه نماد فراوانی و خوشبختی هستند بـه عروس و داماد خيرمقدم می گوید.

 

4. گرو گرفتن عروس ، رومانی

گرو گرفتن عروس، رومانی

در رومانی و بعضی از کشور هاي‌ اروپایی قبل از جشن عروسی بازی آدم ربایی برگزار میشود. بازی بـه این شکل اسـت کـه عروس توسط خانواده و دوستان ربوده میشود و داماد با پرداخت پول یا انجام حرکات رمانتیک باید او را نجات دهد.

 

5. شکستن شیشه ، سنت یهودی ها

شکستن شیشه ، سنت یهودی ها

در پایان جشن ، عروس و داماد شیشه ای را کـه داخل کیسه پارچه ای پیچیده شده با پا گذاشتن روی آن خرد میکنند. مفهوم این کار این اسـت کـه عروس و داماد در غم و شادی هم شریک می شوند و متعهد می شوند کـه برای همیشه بـه پای هم بمانند.

 

6. اشک ریختن ، چین

اشک ریختن ، چین

در قبیله توجیا در چین رسم اسـت کـه عروس تا یک ماه قبل از جشن عروسی و حتی روز عروسی هر روز یک ساعت گریه کند. مادر عروس نیز در این مراسم گریه و زاری با عروس همراهی می کند. در پایان ماه همه ی ي زنان خانواده در کنار عروس اشک می ریزند. این کار بـه نوعی جنبه سرگرمی هم دارد و صدای متفاوت گریه و زاری هر کدام ریتم خاصی را شکل میدهد.

 

7. حنا ، هندوستان

حنا، هندوستان

جشن مهندی یک شب قبل از عروسی در خانواده عروس برگزار میشود و دست و پای عروس و زنان خانواده عروس را با حنا طراحی میکنند. طرح هایی کـه نماد بیداری معنوی و زیبایی اسـت. این رسم در بسیاری کشور هاي‌ آسیایی دیگر نیز رایج اسـت.

 

8. نان و نمک ، روسیه

نان و نمک ، روسیه

در جشن عروسی در روسیه خانواده عروس و داماد با نان و نمک بـه میهمانان خيرمقدم می گویند. این رسم نماد بخشندگی اسـت و عروس و داماد با بریدن نان و مقداری نمک از همدیگر پذیرایی میکنند. هر کدام قطعه نان بزرگ تری ببرد رئیس خانه آینده اوست.

 

9. عروسک عروس ، پورتوریکو

عروسک عروس ، پورتوریکو

در پورتوریکو عروسکی مشابه خود عروس تزئین میشود و روی ان پوشیده میشود. سپس روی عروسک را باز میکنند و بـه میهمانان نشان می دهند و هر کدام از میهمانان در عوض موظف هستند بـه عروسک پول نصب کنند.

 

10. تف کردن روی عروس ، کنیا

تف کردن روی عروس، کنیا

دختران قبیله ماسای در کنیا با مردان خیلی بزرگ تر از خودشان ازدواج میکنند. در جشن عروسی پدر یا برادر داماد روی سر عروس بـه نشانه برکت و دعای خیر تف میکند. سپس عروس خانه را به همراه داماد ترک میکند و راهی خانه جدید میشود.

 

11. دستشویی ممنوع ، اندونزی

دستشویی ممنوع، اندونزی

رسم عجیب قبیله تیدونگ در جزیره بورنئو این اسـت کـه عروس و داماد بـه مدت ۳ شبانه روز بعد از عروسی از دستشویی رفتن ممنوع هستند. به همین دلیل بـه آنها غذا و نوشیدنی کمی می دهند تا قانون را نشکنند. عروس و داماد با اجرای این رسم ازدواج موفق و پایداری خواهند داشت و شکستن قانون باعث بدبختی و بدشانسی آنها میشود.

منبع : مجله تالاب 

   



امتیاز :

برچسب ها : ازدواج , عروسی , عروس و داماد , آداب و رسوم ازدواج , سنت , عشق , عکس عروس و داماد , آلمان , سودان , گواتمالا , رومانی , یهودی , چین , هندوستان , روسیه , پورتوریکو , عروسک عروس , رسم و رسوم , کنیا , اندونزی ,
جالب ترین آداب و رسوم ازدواج در سراسر دنیا نوشته شده در جمعه 22 دی 1402 ساعت 13:34
توسط : Rozblog

موضوع : مطلب , جالب و خواندنی , طنز ,



امتیاز :

برچسب ها : شعر ایها الناس عشق یعنی چه , طرز دید , عاشق , عاشقانه , عشق , عشق چیست ؟ , معنی کلمه عشق , شعر , شعر خواندنی , شعر جالب ,
ایها الناس عشق یعنی چه !؟ نوشته شده در چهارشنبه 09 اسفند 1396 ساعت 0:16
توسط : ROZ BLOG

موضوع : مطلب , جالب و خواندنی ,

.

.

داستان کوتاه عشق مادری !

..

.

My mom only had one eye.  I hated her... she was such an embarrassment

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود


She cooked for students & teachers to support the family


اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت


There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me


یك روز اومده بود  دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره


I was so embarrassed. How could she do this to me?


  خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟


I ignored her, threw her a hateful look and ran out


  به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا   از اونجا دور شدم


The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!"


روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره


I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear


فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم .  كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد....


So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"


روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟


My mom did not respond...


اون هیچ جوابی نداد....


I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger


  حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .


I was oblivious to her feelings


احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت


I wanted out of that house, and have nothing to do with her


دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم


So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study


  سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم


Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own


اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی.....


I was happy with my life, my kids and the comforts


  از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم


Then one day, my mother came to visit me


تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من


She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren


اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو


When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited


وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر


I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"


سرش داد زدم : " چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟! "  گم شو از اینجا! همین حالا


And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight


اون به آرامی جواب داد : " اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد


One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore


یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه


So I lied to my wife that I was going on a business trip


  ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم


After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity


بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی


My neighbors said that she is died


همسایه ها گفتن كه اون مرده


I did not shed a single tear


ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم


They handed me a letter that she had wanted me to have


اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن


"My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children


  ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،


I was so glad when I heard you were coming for the reunion


  خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا


But I may not be able to even get out of bed to see you


  ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم


I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up


وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم


You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye


آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی


As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye


به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم


So I gave you mine


بنابراین چشم خودم رو دادم به تو


I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye


برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه


With my love to you,


با همه عشق و علاقه من به تو

.

.

.

.



امتیاز :

برچسب ها : داستان کوتاه عشق مادری ! , مادر و فرزند , داستان کوتاه , داستان زیبا , داستان آموزنده , عشق ,
داستان کوتاه عشق مادری ! نوشته شده در چهارشنبه 27 آذر 1392 ساعت 9:58
توسط : ROZ BLOG

موضوع : مطلب , جالب و خواندنی ,

.

.

اس ام اس عاشقانه

.

..

گرگ هم که باشی

عاشق بره ای خواهی شد

که تو را به علف خوردن وا می دارد

و رسالت عشق این است

شدنِ آنچه نیستی !

---------------------------------------------------

اگه عاشقت نبودم ، پا نمی داد این ترانه

بی خیال بد بیاری ، زنده باد این عاشقانه . . .

---------------------------------------------------

من دیوانه ی آن لحظه ای هستم که تو دلتنگم شوی

و محکم در آغوشم بگیــری

و شیطنت وار ببوسیم

و من نگذارم !

عشق من ، بوسه با لجبازی ، بیشتر می چسبد !

---------------------------------------------------

هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن

به هر حال دارم فراموش میکنم فراموش شدنم را . . .

---------------------------------------------------

هیچ میدانستی

زیباترین عاشقانه ای که برایم گفتی

وقتی بود که اسمم را با “میم” به انتها رساندی . . .

---------------------------------------------------

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم ، بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست . . .

---------------------------------------------------

اتاق تنهاییم پا به ماه اتفاق تازه ایست

به گمانم یکی نبود قصه های من در راه است . . .

---------------------------------------------------

عاشق ترین مرد ، آدم بود

که بهشت را به لبخند حوا فروخت . . .

---------------------------------------------------

مرا تا نقره باشد می‌فشانم / تو را تا بوسه باشد می‌ستانم

و گر فردا به زندان می‌برندم / به نقد این ساعت اندر بوستانم

جهان بگذار تا بر من سر آید / که کام دل تو بودی از جهانم . . .

---------------------------------------------------

نمیدانم چرا بین این همه آدم پیله کردم به تو !

شاید فقط با تو پروانه میشوم . . . !

---------------------------------------------------

یا رب تو مرا به یار دمساز رسان / آوازهٔ دردم بهم آواز رسان

آن کَس که من از فراق او غمگینم / او را به من و مرا به او بازرسان . . .

---------------------------------------------------

هنوز همسوار مرکب خیال من تویی

هنوز هم یگانه شاهکار این قلم تویی

هرآن به یاد تو، به مدح عشق می رسم

و باز شرح هرنگاه عاشقانه ام تویی . . .

---------------------------------------------------

آن روز ها گنجشک را رنگ می کردند و جای قناری می فروختن

این روز ها هوس را رنگ می کنند و جای عشق می فروشند

آن روزها مال باخته می شدی

و این روز ها دلباخته . . .

---------------------------------------------------

میتونم بپرسم چه عطری میزنی ؟

بوی خوشبختی میدهی انگار . . . !

---------------------------------------------------

کاش می فهمیدی

برای این که تنهایم ، تو را نمی خواهم

برعکس

برای این که میخواهمت ، تنهایم . . .

---------------------------------------------------

رابطه ای که توش اعتماد نیست

مثل ماشینیه که توش بنزین نیست

تا هر وقت بخوای می تونی توش بمونی

ولی تو رو به جایی نمی رسونه . . . !

---------------------------------------------------

دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت

اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت

و آن عشق نازنین که میان من و تو بود

دردا که چون جوانی ما پایمال گشت !

---------------------------------------------------

دوست داشتن ، نه در ازدحام روز گم می شود

نه در خلوت شب

خفته یا بیدار دوست می دارمت . . .

---------------------------------------------------

مدتهاست نه به آمدن کسی دلخوشم

نه از رفتن کسی دلگیر ، بی کسی هم عالمی دارد . . .

---------------------------------------------------

اینک من و توایم دو تنهای بی نصیب / هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش

سرگشته در کشاکش طوفان روزگار / گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خویش . . .

---------------------------------------------------

روزگار ، نبودنت را برایم دیکته می کند

و نمره ی من باز می شود : صفر

هیچ وقت نبودنت را یاد نمیگیرم !

---------------------------------------------------

به روی زندگی دو خط زرد می کشم

و چشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم

تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش

که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم . . .

---------------------------------------------------

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

یک طرف خاطره ها

یک طرف پنجره ها

در همه آوازها ، حرف آخر زیباست

آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم ؟

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

---------------------------------------------------

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده‌ست

این دسته که بر گردن او می‌بینی

دستی‌ست که برگردن یاری بوده‌ست . . .

---------------------------------------------------

برخیز و بیا بتا برای دل ما

حل کن به جمال خویشتن مشکل ما

یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم

زان پیش که کوزه‌ها کنند از گل ما . . .

---------------------------------------------------

از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز

بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست . . .

---------------------------------------------------

دوست خوب مثِ خطِ سِفیـــــده وسطِ جاده ست

تکه تکه میشــــــه

ولـــــــی بازَم پا به پات میاد !

---------------------------------------------------

خودم قبول دارم کهنه شده ام

آنقدر کهنه ، که می شود روی گرد و خاک تنم یادگاری نوشت

بنویس و برو . . .

---------------------------------------------------

رفتن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها

دل از این هاست که تنــهاست نه از فاصله ها

گر چه دیگر هــمه جا پـر ز جدایــی شده است

مشکل از طاقـت دلـــهاست نــه از فاصـــله ها . . .

---------------------------------------------------

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا / با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا

گر ز آزردن من هست غرض مردن من / مردم ، آزار مکش از پی آزردن من . . .

---------------------------------------------------

دخترک رفت ولی زیر لب این رامیگفت :

“اویقینا پی معشوق خودش میآید!”

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود :

“مطمئناکه پشیمان شده برمیگردد!”

عشق قربانى مظلوم “غرور”است هنوز . . .

---------------------------------------------------

وقتی چشمانم را روی هم میگذارم

خواب مرا نمیبرد ، تو را می آورد ، از میان فرسنگها فاصله . . . !

---------------------------------------------------

چیزی ویرانگرتر از این نیست

که دریابیم فریب همان کسانی را خورده‌ایم که باورشان داشته ایم . . .

---------------------------------------------------

دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم

نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم

برای اینکه نگذارم بیایند . . .

---------------------------------------------------

دوستی را که چشم انتخاب کند ، ممکن است محبوب دل نشود

ولی آن را که دل انتخاب کند ، بی گمان نور چشم خواهد شد . . .

---------------------------------------------------

تنهایی قشنگ‌ترین حس دنیاست

چون برای داشتنش نیاز به هیـــــچ‌ کـــــس نداری . . . !

---------------------------------------------------

مرد نیستم اما حرفم یکیست

تو !

---------------------------------------------------

ای دلم مستغرق سودای تو / سرمهٔ چشمم ز خاک پای تو

جان من من عاشقم از دیرگاه / عاشق یاقوت جان افزای تو . . .

---------------------------------------------------

موهــــای بلنــــدم را

هیــــچ دوســــت نــــدارم

وقتــــی طنــــابِ دارم می شـــوند

بـــی نــــوازشِ دســــت های تـــــــو . . .

---------------------------------------------------

نمی دانی چه رنجیست ماندن

وقتی همه برای رفتن تو دعا می کنند . . .

---------------------------------------------------

فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است

کافیست ”دلت” “گیر” باشد . . .

---------------------------------------------------

بیا با هم خانه‌ای بسازیم

بی‌هیچ دری به بیرون

تنها دریچه‌ای کافی‌ست

تا به خیابان نگاه کنیم و بخندیم

به این زندانی‌های سرگردان . . .

---------------------------------------------------

می گویند: شب سیاه است ، من دیده ام سیاه تر از جدائی نیست

می گویند: مرگ سخت است ، اما سخت تر از بی وفائی نیست

می گویند : زهر تلخ است ، من چشیده ام ، اما تلخ تر از تنهائی نیست . . .

---------------------------------------------------

نی قصهٔ آن شمع چگل بتوان گفت

نی حال دل سوخته دل بتوان گفت

غم در دل تنگ من از آن است که نیست

یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

حافظ

---------------------------------------------------

حالم بد نیست غم کم می خورم

کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم، سرابم می دهند

عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی ؟ آفتاب . . .

---------------------------------------------------

همه ذرات جان پیوسته با دوست / همه اندیشه ام اندیشه اوست

نمی بینم به غیر از دوست اینجا / خدابا این منم یا اوست اینجا . . . ؟

---------------------------------------------------

شکفتی همچو گل در بازوانم / درخشیدی چو می در جام جانم

به بال نغمه آن چشم وحشی / کشاندی تا بهشت جاودانم . . .

---------------------------------------------------

لب خشکم ببین چشم ترم را / بیا از باده پر کن ساغرم را

دلم در تنگنای این قفس مرد / رسید آن دم که بگشایی پرم را . . .

---------------------------------------------------

اس ام اس های احساسی عاشقانه

خنده از لطفت حکایت می‌کند / ناله از قهرت شکایت می‌کند

این دو پیغام مخالف در جهان / از یکی دلبر روایت می‌کند

کوثر است این عشق یا آب حیات / عمر را بی‌حد و غایت می‌کند . . .

.

.

.

.



امتیاز :

برچسب ها : اس ام اس عاشقانه , sms , اس ام اس , عشق , love , اسمس ,
اس ام اس عاشقانه نوشته شده در سه شنبه 23 مهر 1392 ساعت 0:42
توسط : ROZ BLOG

موضوع : عکس pic , کاریکاتور , طبیعت , جالب و دیدنی , خنده دار و مسخره ,




باران چگونه می بارد ؟؟








امتیاز :

برچسب ها : باران چگونه می بارد ؟؟ , باران , ابر , آسمان , گریه , عشق , بهاری , روزنه , عشقولانه , قلب , خیانت , دوست , رقیب , بی وفا , باریدن ,
باران چگونه می بارد ؟؟ نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد 1391 ساعت 1:02
توسط : ROZ BLOG


Code Center
کلیه حقوق این سایت ، متعلق به rozblog می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است .